روبان سفید

نشانه ای برای مخالفت با خشونت علیه زنان

شنونده موثر باشیم
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠ 

هیچ کس دلش نمی خواد عزیزش رو قربانی خشونت ببینه. من عقیده دارم به طور کلی، آدم اگر خودش توی آتش باشه تحملش ساده تره از این که عزیزش رو در آتش ببینه و کاری از دستش برنیاد. ما دلمون می خواد - اگر شده به ضرب و زور - کسی رو که دوستش داریم از خشونت نجات بدیم. مشکل اینجاست که وقتی عزیز ما قربانی خشونت خانگی هست، وضعیت معمولن خیلی پیچیده است و روشهای معمول آنچنان جواب نمی دن. به خصوص وقتی عامل خشونت، همسر آدم باشه.

خیلی وقت بود می خواستم در این باره بنویسم و نوشته شادی (پست قبلی) منو به صرافت انداخت. گرچه سر انتخاب کلمات زیاد با شادی موافق نیستم؛ به نظر من زنانی که شادی بهشون اشاره کرده، هدفشون حتا به صورت ناخودآگاه، تخلیه ترسها و عقده ها و کینه هاشون نیست. مشکل خیلی از ما اینه که زندگیمون طوری با خشونت عجین شده که یک مقدار از همدلی می ترسیم و کمک موثر رو دست کم در قالب کلام خشونت آمیز و یکسویه تعبیر می کنیم. منظورم از این که زندگیمون با خشونت عجین شده، این نیست که الزامن خودمون قربانی خشونت اطرافیانمون باشیم؛ متاسفانه شرایط زندگی در جامعه ما و خیلی جوامع دیگه طوری هست که ما رو مرتب در مقام شاهد خشونت قرار می ده. فکر نمی کنم اغراق آمیز باشه اگر ادعا کنم که همه ما - متاسفانه - زمانی به نوعی شاهد اعمال خشونت علیه خودمون یا دیگران بودیم و هستیم. نتیجه این می شه که بعضی از ما - تاکید می کنم که عمومیت نداره - یک مقدار از همدلی و همدردی کردن می ترسیم یا کار بی فایده ای می دونیمش، به خصوص در حیطه زندگی خصوصی افراد. گاهی اوقات نشونه هایی از این هراس رو در وبلاگستان می بینم، به ویژه تو کامنتدونی وبلاگهایی که درباره اتفاقات ناخوشآیند و ناراحت کننده زندگی شخصیشون می نویسن. کسی منکر این نیست که با "الهی بمیرم" و "به زمین گرم بیفته ایشالا" مشکل قربانی خشونت خانگی حل نمی شه، کسی تردید نداره که کمک باید محکم، روشن و واقع بینانه باشه. نکته اینجاست که مرز ظریفی هست بین حمایت قاطع و واقع بینانه از قربانی با اعمال خشونت روانی و پیچیده تر کردن شرایط.

اونچه که در ادامه می نویسم، فقط تجربه و نظر شخصی خودمه. هیچ منبع رسمی برای دفاع ازش ندارم و هیچ رقمه ادعا نمی کنم که "بله دوستان، راه درست همینیه که من می گم!" ادامه این مطلب، تنها راهکارهایی هست که بنا به تجربه شخصیم، برای خودم یا دوستانم موثر بوده. پرواضحه که از نظرات و تجربیات شما به شدت استقبال می شه.


 
از وبلاگ شادی
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ 

این نوشته از وبلاگ شادی عزیز رو از دست ندین. خوندن و درباره اش فکر کردن رو به شدت پیشنهاد می کنم.

نوشته به این صورت شروع می شه:

«یک داستان غم انگیزی که وجود دارد این است که زنی که ابیوز شده، مورد خشونت- از هر نوعی- قرار گرفته می شود کیسه ی بکس بقیه. می شه جایگاه تخلیه ی عقده ها، خشم ها، ترس ها و تحقیرهای بقیه. این بقیه که می گویم معمولا همجنس های خودش هستند. زنانی که در رابطه ی ابیوسیو هستند به دلایل خیلی زیادی توی رابطه می مانند یا به رابطه برمی گردند. بحث و بررسی این دلایل خودش یک مبحث جداست. بعد آدم ها-زن ها- ی دیگری هستند که از این جنس دوم بودن تاریخی خسته اند که خودشان شرایط مشابه را تجربه کرده اند که دیده اند مادرشان خواهرشان عمه شان خاله شان زن همسایه شان شرایط مشابه را تجربه کرده، که به حق زخم خورده و عصبانی هستند و می خواهند به زن ابیوز شده کمک کنند. کمک به شیوه ی خودشان و بنا به تعریف خودشان. برنگرد نرو ولش کن چه مرگته که می خوای برگردی؟ خودت هم روانی هستی دوست داری باهات این کارها رو بکنن و و و. زن که به رابطه ادامه می دهد و یا برمی گردد به رابطه همه عصبانی می شوند. دعوایش می کنند تحقیرش می کنند رابطه شان را با زن قطع می کنند بهش می خندند در رویش یا پشت سرش می گویند حقش بود...»

بقیه اش رو از دست ندین.

نظرتون چیه؟

بعد نوشت: چون برای بعضی دوستان وبلاگ شادی فیلتر هست، با اجازه اش باقی نوشته اش رو در ادامه مطلب می ذارم. شادی جان اگر اینجا رو می خونی امیدوارم اجازه اش رو داشته باشم چون کامنتدونی وبلاگت رو پیدا نکردم ناراحت


کلمات کلیدی: خشونت خانگی ، هنر و رسانه
 
یک روز دیگه با روبان سفید
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ 

بیست و پنجم نوامبر پارسال رو به خوبی به خاطر می یارم. نوامبر و دسامبر سال پیش از غمگین ترین ماههای زندگیم بودن. چقدر با عوارض داروهای ضدافسردگی (پروکسیتین) دست و پنجه نرم کردم و بعد شوک آخر رو ژانویه بهم وارد کرد. شوک دردناک و کابوس واری که خب، در نهایت زندگیم رو در مسیر بهتری قرار داد.

راستی اون موقع فکر می کردم کمپین روبان سفید امسالم اینقدر روشن و شاد و امیدبخش باشه؟!

سالهای قبل در چنین روزی از حقوق انسانی گفتم. از انگیزه های سیاسی برای توجیه و تشویق اعمال خشونت علیه زنان، به عنوان ریشه و زمینه پذیرش هر نوع خشونت و تبعیض. از عاملین خشونت که قربانیان رقت انگیز چرخه خشونت هستن. تاحالا از خیلی تلخیها و امیدها گفتم و نوشتم. تو شرایط تلخی که خودم داشتم و امیدی که سعی کردم به هر قیمت حفظش کنم، گرچه خیلی وقتها چیزی به نابودیش نمونده بود.

چطوره روبان سفید امسال رو، فقط یک جمله بگم برای خودمون. برای همه زنهایی که خونه شون ناامن ترین و ترسناک ترین و خطرناک ترین منطقه دنیاست. برای همه زنهایی که حتا در دنیای افکار و رویاهای خودشون هم از خشونت درامان نیستن. برای زنهایی که هر لحظه زندگیشون رو می ترسن. ترس، ترس، ترس... این ترس لعنتی! ترسی که ریشه های واقعی داره، کاملن قابل انتظار و قابل درکه ولی تنها فایده اش فلج کردن ماست در چرخه معیوب خشونت... برای خودم و برای همه زنانی که روزگاری این شرایط رو تجربه کردن یا هنوز باهاش درگیرن فقط یک جمله دارم که بگم:

فردای روشن در انتظار ماست!

روز روبان سفید به شما دوستان نازنینم مبارک باشه.

پی نوشت: این پرشین بلاگ یه لینک گذاشته برای ارسال به جشنواره دفاع مقدس. راستی دفاع دربرابر خشونت خانگی مقدس نیست؟ دفاع از حرمت و کرامت انسانها در حریم خونه شون مقدس نیست؟ به نظر من هست.


کلمات کلیدی: پراکنده
 
از حسهای فراموش شده
ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠ 

- برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم
برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با تن هم پل بسازیم
کمک کن سایه بونی از ترانه برای خواب ابریشم بسازیم
کمک کن با کلام عاشقانه برای زخم شب مرهم بسازیم
بذار قسمت کنیم تنهاییمونو، میون سفره شب تو با من
بذار بین من و تو دستهای ما پلی باشه واسه از خودگذشتن

- رویا وات آر یو سینگینگ؟!

- یه ترانه عاشقانه قدیمی... خیلی سال بود یادش نیافتاده بودم، نمی دونم چرا یک دفعه الآن وسط این جاده یادش افتادم.

- ترانه اش چی می گه می شه برام ترجمه کنی؟

- ولش کن خیلی زنونه است فکرنکنم خوشت بیاد... از این بالا منظره شهر چقدر قشنگه!

- بله منظره شهر خیلی قشنگه ولی به من نگاه کن: چرا همیشه وقتی حرف به احساس و هویت تو به عنوان یک زن می رسه، تو سریع بحث رو عوض می کنی؟ به من بگو چی تو رو دراین باره نگران می کنه که ازش فرار می کنی؟

- هومم... نمی دونم! شاید یاد گرفتم این طوری از احساسم محافظت کنم، برای این که مسخره نشه، تحقیر نشه، آسیب نبینه... یه مقداریش هم تاثیر فرهنگه شاید. می دونی تو فرهنگ ما، از زنانگی گفتن زیاد تشویق نمی شه. مثلن ما یه شاعر زن داریم حدودن مال ۵۰ سال پیش. هم شعرهای اجتماعی داره هم عاشقانه. زمان خودش که خیلی به خاطر عاشقانه هاش مورد توهین و تهمت قرار گرفته. الآن توی نسل من، زنهای زیادی با اشعارش ارتباط برقرار می کنن ولی باز کمتر مردی رو می بینی که از عاشقانه هاش خوشش بیاد.

- یکی از شعرهاش رو برام می خونی؟

به آسمون مهتابی بالای سرمون، به شهر و به دریای نور زیر پامون نگاه می کنم و ترجمه می کنم:

- شهری ست در کناره آن شط پرخروش
با نخلهای درهم و شبهای پر ز نور
شهری ست در کناره آن شط و قلب من
آنجا اسیر پنجه یک مرد پر غرور

- منظورش کدوم شهره؟

- اهواز. جنوب غربی ایران. من اصالتن اهل اون طرفهام!

- کنار رودخونه با کلی نخل؟

- و گرمای بالای ۵۰ درجه!

- داغ، مثل قلب تو...

نگاهش می کنم. ترجمه گویا نیست! با خودم زمزمه می کنم:

آن ماه دیده است که من نرم کرده ام
با جادوی محبت خود، قلب سنگ او
آن ماه دیده است که لرزیده اشک شوق
در آن دو چشم وحشی و بیگانه رنگ او

راستی نفهمیدم دقیقن کی عاشقی رو فراموش کردم؟... ولی می دونم کی دوباره به یاد آوردم!


کلمات کلیدی: پراکنده
 
برخلاف همیشه...
ساعت ٧:٤٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠ 

"به من چه دادید ای واژه های ساده فریب
و ای ریاضت اندامها و خواهشها؟
اگر گلی به گیسوی خود می زدم
از این تقلب، از این تاج کاغذین
که برفراز سرم بو گرفته است،
فریبنده تر نبود؟"

چقدر شعر وهم سبز فروغ رو دوست دارم. به خصوص این قسمتش رو که بالا نوشتم. چقدر خوندمش و باهاش ارتباط برقرار کردم...

قدرتی خدا توی روبان سفید غرغر زیاد کردم. ناله زیاد کردم و از بلاهایی که سرم اومده زیاد گفتم. دیدم انصاف نیست حالا برخلاف همیشه، بیام و بگم که:

بالاخره تاج کاغذین تقلبی رو که بر فراز سرم بو گرفته بود انداختم دور. گل رو به موهام زدم و مست از عطرش، ساعتها و روزها رقصیدم. به جرات می تونم بگم تو هیچ دوره ای از زندگیم، به اندازه الآن آروم و شاد نبودم و احساس خوشبختی نکردم!

من آدم خوشبختی هستم چون سلامتی دارم. دوستهای نازنین دارم. یه کلبه کوچولو با یه حیاط نقلی منتظرمه که می تونم توش گلدون و شمع بذارم. من خوشبختم چون... چون عشق دارم!

تا غرغر بعدی شما رو به خدا می سپارم و بهترینها براتون آرزومندم.

پی نوشت: دیدی یادم رفت دلیل اصلی خوشبختیم رو براتون بنویسم؟! خوشبختم چون شاگرد با معرفت سریلانکاییم، برام سوغاتی یه جعبه چای دارجیلینگ مشتی آورده، تازه قول داده اگر خوشم اومد بازم برام بیاره! نچ اصرار نکنین تی پارتی خبری نیست! از کجا معلوم تعارفش یادش بمونه، اومدیم یادش رفت ما موندیم و همین یه جعبه! همه شو خودم می خورم، تازه کم کم می خورم تموم نشه!! امضا: رویای خسیس چایی ندیده


کلمات کلیدی: پراکنده
 
این بار...
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ 

غرق می شم در سکوتم. بغض راه نفسم رو می بنده. دستهام می لرزه. ولی شاید این بار دلیلش فرق بکنه...

این بار نمی تونم ساکت بمونم. گرچه شاید پشیمون بشم و این نوشته رو حذف کنم.

این بار تحلیلی در کار نیست. این بار از خاطره ای ناراحت کننده حرفی به میون نمی یاد که بخواد نتیجه ای ازش گرفته بشه. این بار حرف از خشونت نیست.

این بار حرف درباره یک زنه. زنی که مدتهاست سعی کرده فقط انسان باشه، فاقد جنسیت، که بتونه روی پاهاش بایسته و هرلحظه زندگیش رو از هیچ بسازه. حالا دخترک لجوج درونش، ماتیک قرمز رو کج و معوج روی لبهاش مالیده، توی سینه لباسش ابر و دستمال تپونده، موهاش رو وزوزی روی شونه اش ریخته، تلق تولوق آدامس می جوه و نشسته روبروش. با سماجت نگاهش می کنه و می گه: پس من چی؟


کلمات کلیدی: پراکنده
 
خشونت جنسی: نگاهی به تاریخ
ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠ 

بررسی تاریخ تحول جوامع بشری، عواملی که جایگاه زن و مرد در جامعه یا هدف و چگونگی ارتباط جنسی رو تعیین کردن، درحالت کلی بحث خیلی مفصل و پیچیده ایه که هدف ما در روبان سفید نیست. تاریخچه رابطه و خشونت جنسی رو از زاویه های مختلفی می شه بررسی کرد و ساعتها درباره اش به بحث نشست. اونچه که در این نوشته می یارم، فقط یک نمای خیلی کلی، انتزاعی و ساده شده است برای رفتن سر اصل مطلب. صدالبته که از نظرات شما و بررسیهاتون از زوایای دیگه به شدت استقبال می شهبغل

معمولن مطالعه تاریخ تمدن، از قبل از دوره پارینه سنگی (عصر حجر قدیم) شروع می شه، طبق شواهدی که در دست هست و بقایای جوامعی که کم و بیش هنوز به شکل قدیمی زندگی می کنن. جامعه اولیه انسان غارنشین، بیشتر زنانی بودن که از کودکان نگه داری می کردن و به شکل ثابت در قبیله حضور داشتن و مردانی که وظیفه شون شکار بود و بیشتر دور از قبیله بودن. وظایف و حقوق به شکل اشتراکی تعریف می شد: مردها به صورت مشترک شکار می کردن و زنها به صورت مشترک بچه ها رو نگه می داشتن و همه چیز به تساوی بین اعضای قبیله تقسیم می شد و مفهوم مالکیت مطرح نبود (که بهش می گن دوره کمون اولیه). بعدترها که بشر به مفهوم دامداری پی برد و دوره کوچ نشینی (به دنبال علوفه برای دامها) آغازشد هنوز قبیله ها به شکل کمون اولیه اداره می شدن. 

در چنین جوامعی هدف از رابطه جنسی فقط تولید نسل بود. جمعیت کم بود و مرگ و میر زیاد، و تعدد شرکای جنسی چه برای مرد چه برای زن موضوع عجیبی به نظر نمی رسید(1). در این جوامع مردان به دلیل شکل وظایفشون (شکار یا مراقبت از دامها) عمدتن از جامعه دور بودن و اجتماع حول زنان شکل می گرفت. زنها به خاطر این که زمان بیشتری رو در قبیله می گذروندن، بیشتر تصمیمات رو می گرفتن و این امر باعث شکل گیری قبایل مادرسالاری شد که نظیرشون هنوز در استانهای شرق مالزی دیده می شه(2). بچه ها، فقط بچه های زن به حساب می اومدن. از طرفی ثبات نسبی زندگی زنها (درمقایسه با مردها) باعث شد فرصت کشف و اختراعهای اولیه رو پیدا کنن. از نظر تاریخی، زنان کاشفین اولیه کشاورزی، خیاطی، طبابت و امثال اینها هستن(1). کشاورزی کشف خیلی مهمی بود که شیوه اصلی زندگی انسان رو از کوچ نشینی تغییرداد و سالهای سال (تا زمان انقلاب صنعتی) به یک شکل نگه داشت. کشاورزی مفهوم بسیار مهمی رو برای انسان به همراه آورد: مالکیت خصوصی.

خلاصه اش این می شه: انسان روی منطقه ای از زمین مستقر شد و یاد گرفت که خوراک خودش و دامهاش رو از زمین بدست بیاره. این ثبات به پیشرفت تمدن کمک کرد چون وابستگی آدم به شرایط طبیعی رو تاحد قابل توجهی کاهش داد و انرژی رو که صرف شکار و کوچهای مرتب می شد، معطوف به ساختن جامعه ساکن کرد. اما طبیعیه که با زیاد شدن جمعیت، رقابت بر سر منابع (زمین قابل کشت، آب،...) باعث جنگ می شد. حالا دیگه بحث مالکیت مطرح بود. هر فرد/قبیله مالک منابعی بود که می تونست ازشون درمقابل تهاجم افراد/قبایل دیگه دفاع کنه. در بعضی قبیله ها، مالکیت به مفهوم مالکیت قبیله بود. یعنی افراد داخل قبیله از امکاناتی که داشتن به شکل اشتراکی استفاده می کردن اما درمقابل قبایل دیگه همگی باهم از داشته هاشون دفاع می کردن. نمونه هایی از اینجور جوامع هنوز در جهان، به خصوص در بعضی روستاها و بعضی عشایر وجود داره. جوامعی که پیچیده تر شدن، مفهوم مالکیت رو به اعضای داخل جامعه شون هم بسط دادن؛ مثلن، رییس قبیله، خان یا ارباب مالک منابع بیشتری بود تا افراد دیگه جامعه. به طور کلی هرچی قدرت فردی در غلبه به دیگران و دفاع از داشته هاش بیشتر بود، صاحب منابع بیشتری می شد. طبقات اجتماعی از اینجا شکل گرفتن و در اغلب مناطق دنیا تا گذشته نه چندان دوری نظام اداره جامعه و تقسیم منابع برهمین منوال بود. برای تاریخ شناسها و جامعه شناسها، انقلاب فرانسه از این لحاظ حایز اهمیته که بعد از قرنها، مفهوم حقوق شهروندی رو به جای طبقات اجتماعی مطرح کرد و تعریف تازه ای از دولت و حکومت (سوای قدرتمندترین طبقه اجتماع که حق مالکیت بر دیگران رو دارن) بدست داد. اما خب این حرفها چه ربطی به بحث ما داره؟!

در دوره ای از تاریخ (مطمئن نیستم دقیقن کدوم دوره)، آدمها کشف کردن که رضایت مرد از رابطه جنسی باعث تولید نسل می شه درحالی که رضایت زن چندان عامل تعیین کننده ای نیست. پس اگر تنها هدف رابطه جنسی بقای نسل باشه، رضایت مرد برای این منظور بی نهایت مهمه. برهمین اساس قدرت جنسی مرد تحسین و دربعضی موارد تقدیس شد که بقای انسان به اون وابسته بود. انتقال شیوه زندگی از کوچ نشینی به کشاورزی از دوجهت در طرز فکر مردم اون زمان درباره رابطه زن و مرد تاثیر گذاشت.

اول این که، آدمها که برای بقا به شدت وابسته به زمین بودن، کشف کردن که آسمان (نور خورشید و بارش باران) در باروری زمین و دادن محصول موثر هستن، همون طور که مردان در بارور کردن زنان موثرن. این اکتشاف، سوای این که به تقدیس آسمان منجر شد (به شکل خورشید پرستی، ستاره پرستی، یا ادیانی که آسمان رو جایگاه خدا یا خدایان می دونستن) در شکل گیری باور یگانگی وجود مرد-آسمان و زن-زمین بسیار موثر بود. بسیاری از ادیان اولیه، مرد و آسمان رو از یک جنس، فاعل و بااراده و بارور کننده می دونستن و زن و زمین رو مفعول و بی اراده و بارورشونده. در بعضی قبایل اولیه آفریقا، اگر مردی در جوانی می مرد، رسم بود که اعضای تناسلیش رو ببرن و بریان کنن و بکوبن و به صورت گرد به روی مزارعشون بپاشن چون معتقد بودن با این کار نیروی بارورکننده جوان مرده به هدر نمی ره و به زمین منتقل می شه(1). باور یگانگی مرد-آسمان و زن-زمین تا اونجایی پیش رفت که در بعضی بینشها مرد-آسمان جایگاه معنوی و زن-زمین جایگاه مادی پیدا کرد. کارتاژها معتقد بودن که خدا مرد و آسمان رو آفریده و شیطان، زن و زمین رو(3). داستان فوق العاده معروف آدم و حوا به روایت تورات هم می تونه به شکلی باور این یگانگی رو نشون بده: مردی که از جنس بهشت و روح خدا ساخته شده و زنی خلق شده از دنده چپ مرد که با ابلیس، مار و وسوسه همخونی بیشتری داره و مرد رو از بهشت به زمین می کشه. مانی معتقد بود که مرد و زن، ساخته دیو آز و سراسر ظلمت هستن و تنها پاره هایی از نور ایزدی در وجودشون محبوس مونده، و با این حال معتقد بود که نور در وجود زنان کمتر و ظلمت وجودشون درحالت کلی بیشتره(4). همین نکته هم جالبه که در دوگانه باوری، تفکیک خیر و شر برمبنای نور و ظلمت صورت می گیره: نور که از جانب آسمان و ظلمت که از جانب زمینه.

اما این تنها تاثیر کشاورزی بر دیدگاه مردم اون زمان نبود؛ کشاورزی، مالکیت خصوصی رو به همراه آورد و تاثیر دوم از مالکیت خصوصی ریشه می گیره. زمین بی نهایت مهم بود و متعلق به کسی بود که بتونه بهش غلبه و ازش درمقابل تهاجم دیگران دفاع کنه. زنان به دلیل ناتوانی متناوبی که به خاطر عادت ماهانه و بارداری و شیردهی پیدا می کردن، نتونستن در غلبه و دفاع از زمین همراه مردان باشن. درواقع وقتی از غلبه جایگاه اجتماعی مردان به جایگاه اجتماعی زنان به خاطر قدرت جسمیشون صحبت می کنیم، لازمه توجه کنیم که این قدرت جسمی دروهله اول قدرت جسمی در جنگ بوده نه در تولید(1). زنان هنوز هم در دنیا بسیاری از کارهای سخت و طاقت فرسای کشاورزی رو انجام می دن اما برای جنگ (برای بدست آوردن یا دفاع از زمینشون) به طور مطلق نیازمند حمایت مردان بودن.

پس مرد، مالک زمین شد و زمین از جنس زن. خب ساده ترین نتیجه ای که می شد گرفت این بود که مرد مالک زن هم هست. مالک زنی که تصاحب کنه و بتونه ازش درمقابل تهاجم دیگران دفاع کنه. اندیشه مالکیت بر انسان از این هم فراتر رفت و به مالکیت کودک و برده داری رسید؛ ما صاحب هر فرد یا چیزی هستیم که زورمون برسه و تصاحب کنیم. به غنیمت گرفتن زنان و کودکان در جنگها مرسوم شد. چند زن داشتن به همون اندازه نشونه تمول و مایه مباهات بود که صاحب زمینهای زیاد بودن. بزرگترین شکست و خفت برای مرد این بود که زنش، زمینش یا احشامش (داراییهاش رو!) از چنگش دربیارن. اندیشه مالکیت مرد بر زن تا اونجا پیش رفت که در بابل باستان، وقتی مردی می مرد همراه با وسایل شخصیش، زنانش رو هم دفن می کردن تا درجهان دیگه به مردشون خدمت کنن(1). در بعضی مناطق هند، زن رو همراه با جسد شوهر زنده زنده می سوزوندن و در چین، تا ابتدای قرن بیستم از زنی که در جوانی شوهرش رو از دست داده بود انتظار می رفت خودش رو با گرسنگی و تشنگی به کشتن بده تا خانواده نون خور زیادی و بی فایده نداشته باشه(2).

قدرت جنسی مرد همراه با قدرت جسمی و حتا بیشتر از اون غرورآفرین و باعث سربلندی بود. بعضی مجسمه های اقوام اولیه (مثلن بومیهای نیوزیلند، استرالیا یا آفریقا) اغراق عجیبی روی عضو جنسی مردانه دارن که اغلب باعث خنده توریستها می شن. اما مردم اون زمان به تعبیر ما بی حیا نبودن و این مجسمه ها رو به نیت نمایش صورقبیحه نساختنچشمک تاکید اونها روی قدرت جنسی مردانه، به دلیل نقش و اهمیتی بوده که برای بقای نسل انسان قایل بودن. زنان دروهله اول موجوداتی فاقد تمایلات جنسی و صرفن مفعول و پذیرنده تلقی می شدن. به مرور دامنه مالکیت مرد بر زن، به قبل از ازدواج، و از بدو تولد زن تسری پیدا کرد. این مساله نه تنها از نظر مالکیت مرد به زن، بلکه از نظر مالکیت مرد بر فرزندانش هم مهم بود. زمین، از مرد به فرزندان ذکورش می رسید. هیچ مردی نمی خواست تغذیه فرزندان مرد دیگه ای رو برعهده بگیره یا اموالش رو برای فرزندان دیگری به ارث بذاره. پس زن باید کاملن به همسرش وفادار می موند، و از بدو تولد سند این وفاداری رو حفظ می کرد. پس درحالی که افراط در رابطه جنسی برای مرد نشونه قدرت و افتخار بود -که به سواستفاده جنسی از پسران کم سن و سال هم تسری پیدا کرد- به همین نسبت، صحبت از تمایلات جنسی زنان تابو شد. حتا مطلوب تر این بود که زن از رابطه جنسی زجر بکشه و بیزار باشه تا احتمال این که این شکنجه رو با مرد دیگه ای جز همسرش تکرار کنه صفر بشه. ختنه دختران، ناقص سازی جنسی اونها و حتا در مواردی (مثل سومالی و حبشه) ردکردن حلقه های فلزی از عضوجنسی دختران و قفل کردن اونها(1) همه به این نیت انجام شده و متاسفانه هنوز درمناطقی از دنیا انجام می شه.

دنیای امروز درحال بازنگری در مفاهیم و باورهای کهن هست، بعضی مناطق با سرعت بیشتر و بعضی با سرعت کمتر. ما امروزه در بسیاری مناطق دنیا، دولت رو نه به مفهوم مالک مطلق جان و مال انسانها، بلکه به عنوان نهادی برای مدیریت کلان و ارائه خدمات به شهروندان می شناسیم، برخلاف نظام برده داری یا ارباب-رعیتی به تعامل دوسویه بین کارفرما و کارگر معتقدیم، زور و قوه قهریه رو برای احراز مالکیت موجه نمی دونیم و برای زن و مرد نقشها و حقوق انسانی جدای نقشهای جنسیتی قائل هستیم. اما باورهای کهنی که ریشه در دوران پارینه سنگی دارن به سادگی تغییر نمی کنن.

در خبرها می خونیم که چندسال پیش دختری 18 ساله در پاکستان به دستور دادگاه قبیله ای مورد تجاوز گروهی مردان قبیله ماسوتی قرار گرفت. این حکم به این دلیل صادر شد که مردم برادر 11 ساله این دختر رو درحال قدم زدن با دختری از قبیله ماسوتی درخیابون دیده بودن و براین اساس دادگاه حکم داد که برای اعاده حیثیت مردان ماسوتی به خواهر این پسر در ملاعام تجاوز بشه (لینک خبر) زندگی این دختر در نوع خودش بی نظیره که به جای خودکشی (انتظاری که ازش می رفت) به دفتر سازمان ملل پناه برد، موضوع رو رسانه ای کرد تا حدی که ژنرال مشرف ناچار به موضع گیری شد و این رسم وحشیانه رو محکوم کرد و قول داد به وضع همچین دادگاههایی رسیدگی کنه. این دختر درحال حاضر در سطح بین المللی برای دفاع از قربانیان تجاوز جنسی تلاش می کنه. اما این، چیزی از اهمیت ریشه های عصرحجری تفکر جامعه ای که برای مجازات پسر، تجاوز جنسی به خواهرش رو پیشنهاد می ده چیزی کم نمی کنه. رفتار بسیاری جوامع با زنان قربانی تجاوز هنوز درحد رفتار با یک جنس معیوب و تصرف شده است، حتا اگر، مثل ماجرای دخترپاکستانی، قربانی رو مسئول مستقیم تجاوز ندونن و متجاوز از نظر فرهنگی از حاشیه امنی برخوردار می شه که ناشی از غرور غلبه کردن و تصاحب اموال (زنان) مرد دیگه است. با همین تفکره که تجاوز به همسر رسمی و قانونی بی معنی به نظر می یاد و تجاوز به محارم (دختر، خواهر، خواهرزاده،...) سِر مگویی می شه که مثابه "تف سربالا" عمل می کنه: با کالایی که باید دست دیگران می دادی کاری کردی که روی دست خودت بمونه، پس بهتره صداشو درنیاریم!

این تفکر، تنها به توجیه تجاوز ختم نمی شه؛ در غرب کمتر از 50 سال پیش زنانی که بدون مرد در خیابون راه می رفتن مورد آزار کلامی رهگذرها قرار می گرفتن و زنی که از تمایلات جنسیش صحبت می کرد از نظرجامعه ولنگار و بی بندوبار لقب می گرفت. درعین حال، این تفکر درحالی که خشونت عریانی درحق زنان اعمال می کنه، خشونت پنهانی که علیه مردان به کار می گیره هم حایز اهمیته. در این تفکر، مردان ماشینهای بی اراده شهوت تصور می شن، تصوری که هویت مردان رو با قدرت جنسیشون هم ارز می کنه و درنتیجه به شدت نسبت به قدرت و رفتار جنسی حساس و آسیب پذیرشون می کنه. پسرهای نوجوانی که دنبال زن غریبه ای هم سن مادرشون تو خیابون راه می افتن و رکیک ترین واژه های جنسی رو به زبون می یارن، بیشتر از لذت، به نیت اثبات مردانگیشون به همدیگه این کار رو می کنن چون این جزو اولین درسهایی بوده که از "مرد بودن" گرفتن. رسم پشت در حجله ایستادن و اون دستمال معروف رو تحویل گرفتن (فقط در ایران رایج نبوده. در بسیاری مناطق خاورمیانه و برخی مناطق هند و چین هنوزهم رایجه) نه تنها اثبات وفاداری زن که اثبات قدرت جنسی مرد هم بوده. درسته که جامعه این چنینی با زن نازا، زن قربانی تجاوز یا زنی که قبل از ازدواج ب.کارتش رو از دست داده به طرز وحشتناکی تحقیرآمیز برخورد می کنه. اما وجدانتون رو قاضی کنین، برخورد همچین جامعه ای با مرد عقیم، مرد قربانی تجاوز جنسی، یا مردی که دچار ناتوانی جنسی هست هم به قدری تحقیرآمیز و وحشتناکه که برای بسیاری مردان حتا جرات بازگو کردن مشکلات و کمک گرفتن از هر فرد یا نهادی رو غیرممکن می کنه.

اینهمه گفتم که نتیجه بگیرم رفتارهای جنسی آدمها ریشه در تاریخ داره. عده ای بیشتر از این ریشه ها آگاهی دارن و عده ای کمتر. عده ای در ریشه های تاریخیشون بیشتر بازبینی و تجدیدنظر کردن و عده ای کمتر. وقتی از خشونت جنسی حرف می زنیم لازمه به خاطر داشته باشیم که عوامل تاریخی متعددی می تونن زمینه ساز وقوع خشونت جنسی باشن و مقابله با خشونت جنسی شاید بیشتر از هرنوع خشونت دیگه ای نیاز به فرهنگ سازی در بطن جامعه داره.

فکر نکنم کسی حوصله کرده باشه این نوشته رو تا آخر بخونهنیشخند در نوشته بعدی بازهم درباره خشونت جنسی صحبت می کنیم (آیکون رویای وراج)

منابع:

1. مقدمه ای بر تاریخ تمدن - ویل و آریل دورانت. تاریخ تمدن جهان، جلد اول.

2. جنس ضعیف - اوریانا فالاچی.

3. جوینده راه حق - نیکوس کازانتزاکیس.

4. اسطوره آفرینش در آیین مانی - مولفش یادم نیست!


 
خشونت جنسی: مقدمه
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٠ 

تا به حال در روبان سفید از خشونت خانگی به مفهوم کلی، روشهای معمول در توجیه خشونت جسمی، خشونت کلامی و خشونتهای روانی گفتیم. فکر می کنم بد نباشه اگر به "مگو"ترین شکل خشونت، یعنی خشونت جنسی هم اشاره ای داشته باشیم. امیدوارم حضرت فیل جنبه اش رو داشته باشه!

طبق تعریف کلی که از خشونت داریم، خشونت جنسی به معنای از بین رفتن برابری در رابطه یا هر عمل جنسی هست. اجبار فرد به برقراری رابطه جنسی، انجام هر نوع عمل جنسی بر خلاف میل فرد یا اجبارش به شنیدن کنایه ها و اشاره هایی که مایل به شنیدنشون نیست،... همه از انواع خشونتهای جنسی محسوب می شن. اکثر عاملین خشونت جنسی مردان هستن اما زنانی که از افراد کم سن و سال (زیر سن قانونی) سواستفاده می کنن، عامل یا حامی ناقص سازی جنسی دختران (ختنه) هستن، یا به بهانه هایی نظیر سنت یا عرف اجتماع، خشونت رو حمایت یا توجیه می کنن هم عاملین خشونت جنسی محسوب می شن. پرواضحه که در مقام مقایسه، زنان و کودکان درمقابل خشونت جنسی آسیب پذیرتر و اکثریت قربانیان این نوع خشونت رو تشکیل می دن.

وقتی از این نوع خشونت حرف می زنیم، ناچاریم به رابطه جنسی اشاره داشته باشیم. در اکثریت قریب به اتفاق فرهنگها و سنتهای دنیا - از ابتدای شکل گیری جوامع بشری تا الآن - که نگاه بکنین، بین غرایز بشری بیشترین قانون و دستور درباره غریزه جنسی داده شده و بسیاری رسوم و آداب برای کنترل این غریزه وجود داره (لذات فلسفه - ویل دورانت). شاید یکی از دلایلش از منظر جامعه شناسی این باشه که غریزه جنسی، عامل تولید نسل جدید، و درواقع اصلی ترین نحوه ورود اعضای جدید به جامعه است. جامعه مثل هر گروه کوچک یا بزرگ دیگه ای برای پذیرش اعضای جدید قوانینی وضع می کنه که هویت، ماهیت و کارکردش رو مثل اعضای قدیمی حفظ کنن. به دلیل وجود ارتباط قوی بین فرهنگ برقراری رابطه جنسی با خشونت جنسی، بد نیست یه نگاه اجمالی بندازیم به سیر تحول فرهنگی در این رابطه در طول تاریخ.

در نوشته بعدی به طور خلاصه این تاریخچه رو بررسی می کنیم.